قاصدان امید
نویسنده: مرضیه حقی
زمان مطالعه:4 دقیقه

قاصدان امید
مرضیه حقی
قاصدان امید
نویسنده: مرضیه حقی
تای مطالعه:[تا چند دقیقه میتوان این مقاله را مطالعه کرد؟]4 دقیقه
صندوقچهی کوچکی دارم که یادگاریهای سالهای دور را در آن نگه میدارم. گاهی برای درک گذر زمان به دنیای خاطرات قدم میگذارم و بر شاخههای درخت تناور خیال، مینشینم. دیروز از میان گوناگونهایی که در آن انباشته بودم، چشمم به نامهای افتاد که برای داییام در جبهه نوشته بودم. آنروزها را خوب بهخاطر دارم. چهرهی زشت جنگ که با تصاویر جوانان و عزیزانمان، آذین شده بود... .
نامه را باز کردم: «به نام خدایی که جنگ را برای دفاع از وطن و ناموس و دین، آفرید.
دایی عزیزم سلام. امیدوارم حالتان خوب باشد و دلتنگ ما نباشید. اگر جویای احوالات ما باشید، بحمدالله حالمان خوب است و به دعاگویی وجود مهربان شما و دیگر رزمندگان اسلام مشغولیم... .
البته این نامه فرستاده نشده بود، چون ایشان را مجروح به پشت جبهه منتقل کرده بودند و فرصت ارسال مهیا نشد.
وقتی به عیادتش رفتم نامهام را برایش بردم، یک جملهی مهم گفت: «نامههایت کمک میکرد که دوام بیاورم.» و بعد تعریف کرد که او و دوستانش در میان آتش بیامان دشمن، در میان تنگدلیها و ناامیدیها، در میان همهی آنچه جنگ از ایشان گرفته بود، هر زمان که نامهرسان به جبههشان میآمد، انگار پیکی از جانب خانواده برایشان خبری آورده بود. نامههایشان را به او میسپردند و امیدهایشان را تحویل میگرفتند.
جنگ رویدادیست که ناخواسته برای مردم یک سرزمین اتفاق میافتد و از این رهگذر صدماتی جبرانناپذیر بر پیکر روح و جسم جامعه وارد میکند. جراحاتی که آثار آن، سالهای متمادی تمام اقشار جامعه را به خود گرفتار میسازد. در این میان نگاشتن نامه میتوانست با رشتههایی نامرئی، دو سوی جبهه را بههم متصل سازد. واژههایی که در آن لحظات حساس و پرتنش، بر سپیدای کاغذ نقش میبندد، انگار عصارهی تنهایی و مائدهی روحانیِ رزمندگانیست که میخواهند خبر سلامتی یا واگویههای دلتنگی خود را به خانوادهشان هدیه کنند.
این یادآوریها من را به گذر دیگری از آن روزگار سخت که هر دقیقهاش با دلهره و نگرانی و ترس همراه بود، پرتاب کرد؛ ایام تعطیلات عید که همراه خانواده به روستای پدری میرفتیم، از جمله کارهای من در آنجا خواندن نامههایِ همسایگان دلواپس و چشمبهراهی بود که ثمرهی زندگیشان را که میتوانست در ایام خوشهچینی عصایِ دستشان باشد، برای دفاع از وطن به جبهه فرستاده بودند تا خاک پاک میهنشان را حفظ کنند. دختر نوجوانی که سیزده، چهارده بهار را بیشتر ندیده بود، برایم مقداری گل خشک شده آورد و خواهش کرد نامهای را که برای نامزدش نوشته بود، ادامه دهم: «غلامرضای عزیزم، برایت گل محمدی خشک کردهام و در پاکت میگذارم، تا هر وقت دلتنگم شدی، بوی مهربانی مرا از آنها استشمام کنی. وقت دلتنگی گریه نمیکنم، چون میدانم تو برای دفاع از من و پدر و مادرت و وطنت به جبهه رفتهای. نگران مادرت نباش، مثل مادر خودم هوایش را دارم. هردویمان چشمانتظارت میمانیم تا با پیروزی برگردی.»
دخترک نشست و چشمش راه کشید به آیندهای دور؛ آنهنگام که همسر سربازش از جنگ برگشته بود و با هم نامههایشان را میخواندند و از صبر بر رنجی طاقتفرسا، سخن میگفتند.
سال بعد که دوباره به دیدارشان رفتم، یکی از همسایهها گفت که آن سرباز، اسیر شده و مادر و همسرش از این موضوع بیخبرند. با دیدن من خوشحال شدند که برایشان نامهای بنویسم که مطمئن باشند به دستِ امیدشان، میرسد. غمی در کلامشان بود و گلایهای که چرا نامههایی که میفرستند، بیجواب مانده؟
یادم آمد از رزمندگانی که اسیر شده بودند و خانوادههایشان همچنان به نامهنگاری ادامه میدادند؛ و اسرایی که با امیدی تمامناشدنی، همهی غم غربت و دلتنگی و رنجهای ناگفتنیِ خویش را، بر قلب سفید کاغذ ترسیم میکردند، تا همین نوشتنها زخمهی ناروای شکنجهگرانِ دشمن را به نوازشی تحملپذیر تبدیل کند.
هرچند با نگاهی نهچندان عمیق به نامههای دوران اسارت، میتوان به تفاوتهای شخصیتی نویسندگانشان پی برد. میتوان فهمید که برخی از اسرا چهقدر خویشتندار بوده و بر احساسات خویش سرپوش میگذاشتند و از بیان مطالبی که احساسات و عواطف مخاطبشان را دچار آشفتگی روحی کند، پرهیز میکردند و برخی دیگر که البته تعدادشان بسیار بیشتر است، احساسات و روحیات فردی خود را دقیق و جزئی در نامههایشان منعکس کردهاند.
من تابه حال نامههای زیادی نوشته و خواندهام اما، نامههای جنگ، انگار فرق دارند. دوری و تنهاییِ اجتنابناپذیر، در کنار ترسها و خستگیهای جنگ، ترکیبی بدیع میآفریند برای نگاشتن. جوانانی که شاید تا قبل از آن، نامهای ننوشته بودند، طوری احساسات خویش را به تصویر میکشند انگار سالهاست نویسندهاند و دستبهقلم. این است قدرت امید؛ امید به تنها نماندن و خوانده شدن.

مرضیه حقی
برای خواندن مقالات بیشتر از این نویسنده ضربه بزنید.
کلیدواژهها
نظری ثبت نشده است.
